محمدرضا جوادی محب

منو

قلب‌های‌ کوچک‌تر از غصه

وقتی که قلب هایمان کوچک تر از غصه هایمان‌ میشود،

وقتی نمیتوانیم‌ اشک هایمان ‌را پشت‌ پلک هایمان‌ مخفی کنیم‌

و بغض هایمان ‌پشت‌ سر هم‌ میشکند …

وقتی احساس‌ میکنیم

بدبختیها بیشتر از سهم‌مان‌ است

و رنج‌ها بیشتر از صبرمان …

وقتی امیدها ته‌ میکشد

و انتظارها به‌ سر نمیرسد …

وقتی طاقتمان تمام‌ میشود

و تحمل مان‌ هیچ …

آن‌ وقت‌ است‌ که‌ مطمئنیم‌ به‌ تو احتیاج‌ داریم

و مطمئنیم‌ که‌ تو

فقط‌ تویی که‌ کمکمان‌ میکنی …

آن‌ وقت‌ است‌ که‌ تو را صدا میکنیم

و تو را میخوانیم …

آن‌ وقت‌ است‌ که‌ تو را آه‌ میکشیم

تو را گریه ‌میکنیم …

و تو را نفس میکشیم …

وقتی تو جواب ‌میدهی،

دانه ‌دانه‌ اشکهایمان ‌را پاک‌ میکنی …

و یکی یکی غصه‌ها را از دلمان ‌برمیداری …

گره‌ تک‌تک‌ بغض‌هایمان‌ را باز میکنی

و دل شکسته‌مان‌ را بند میزنی …

سنگینی ها را برمیداری

و جایش‌ سبکی میگذاری و راحتی …

بیشتر از تلاشمان‌ خوشبختی میدهی

و بیشتر از حجم لب‌هایمان، لبخند …

خواب‌هایمان‌ را تعبیر میکنی،

و دعاهایمان‌ را مستجاب …

آرزوهایمان‌ را برآورده می کنی ؛

قهرها را آشتی میدهی

و سخت‌ها را آسان

تلخ‌ها را شیرین میکنی

و دردها را درمان

نا امیدی ها، همه امید میشوند

و سیاهی‌ها سفید سفید …

قلب‌های‌ کوچک‌تر از غصه
۵ (۱۰۰%) ۲ votes

دسته :  هزار و یک شب

دیدگاه ها